أبو القاسم جنيد الشيرازي ( مترجم : عيسى بن جنيد الشيرازي )

314

شد الإزار في حط الأوزار عن زوار المزار ( مزارات شيراز ) ( ملتمس الأحباء ) ( تذكره هزار مزار ) ( فارسى )

كرد و زهد و كرامات او ظاهر شد پس اتابك سعد « 155 » چند نوبت مىخواست كه وى را ببيند . و مىآمد و اجازت نمىيافت تا حدى « 156 » كه نزديك بود متنكر گردد و آمده بود بديدن او كه در حال شيخ بيرون آمد پس اتابك از حال شيخ سؤال كرد شيخ فرمود اكنون بيرون آمدم اتابك بدانست كه از آن كسى است كه چون او را ديدند ديگر مزاحم او نمىبايد شد « 157 » . پس در سال ششصد و هشتاد و سيوم از هجرت متوفى شد و او را نزديك دروازه باغ نو دفن كردند رحمت الله عليه « 158 » . حاج على عصار از مردان خدا بود « 159 » و بسيار مشايخ ديد و ادب از شيخ ظهير الدين « 160 » گرفته بود و عادت داشت كه درويشان را در كارگاه خود حاضر ميكرد و از روغن و عسل او ميخوردند و معرفت و

--> ( 155 ) - چنين است در هر سه نسخه ، - سعد بن زنگى در سنهء 623 وفات يافته و صاحب ترجمه در سنهء 683 يعنى درست شصت سال بعد از وفات سعد زندگى ، پس صاحب ترجمه در حيات سعد زنگى يعنى در اوقاتى كه پادشاه مزبور چندين مرتبه به قصد زيارت او مىرفته و او در هيچ 5 بار اذن دخول به او نميداده چه سنى قاعدة بايستى داشته بوده ؟ اين حكايت به اين ملاحظه مستبعد به نظر ميآيد عادة ، پس محتمل است كه اتابك موضوع اين حكايت بجاى سعد زنگى پسرش ابو بكر يا نواده‌اش سعد بن ابو بكر بوده و در نقل تحريف شده ، ( حاشيه علامه قزوينى ) . ( 156 ) - مد : مىآمد و اجازت تا حدى ( كلمه نمىيافت براى كامل شدن جمله اضافه گرديد ) - و اراد الاتابك سعد بن زنگى ان يراه و اناه مرارا فلم ياذن له ( شد الازار ) . ( 157 ) - عبادت درست ترجمه نشده بدينجهت معنى ابتر مانده است براى مزيد اطلاع عين عبارت شد الازار نقل ميگردد تا معنى روشن شود - و جاء يوما متنكرا فخرج الشيخ عن زاويته فسأله الاتابك عن حال الشيخ فقال الان خرج فرجع الاتابك فاخبر انه هو فقال قدرايته و لا ازاحمه بعد . ( 158 ) - و دفن به آخر مقبره منذر بن قيس عنه درب الباغ الجديد ( شد الازار ) . ( 159 ) - مترجم معنى عبارت را نفهميده و غلط ترجمه كرده است براى مزيد اطلاع عين عبارت شد الازار نقل مىشود كان من رجال هولاء الرجال و ساقه اهل هذه الرفاقه . رجال بضم راء و تشديد جيم چنان كه در ق ب بضبط قلم مرقوم است جمع راجل است بمعنى پياده ، يعنى وى از پيادگان اين مردان يعنى از فروع و طبقهء عوام و كارگران طايفهء صوفيه بود نه از مشايخ و رؤساء ايشان ، ( حاشيه علامه قزوينى ) . ( 160 ) - الشيخ ظهير الدين عبد الرحمن ( شد الازار ) .